أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
74
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
صفآراى اين لشكر بىكران * به ميدان حكمش دو صف انس و جان [ 91 ] اگر شهريارست ور خود فقير * ز سطح زمين تا به چرخ اثير همه از سجود درش رو به راه * همه بندهء حكم و او پادشاه يكى را به سر چتر شاهى كشد * اساسى ز مه تا به ماهى كشد يكى را گدايى كند پردهدار * كند در پس پرده شاهى شعار درين پرده ادراك را راه نيست * كس از راز اين پرده آگاه نيست به هر حالتى پردهپوشى به است * ز بيهوده گفتن خموشى به است عَلَم چون ز بسم اللّه افراختى * مُزَيّن به ثوب ثنا ساختى صلوة و سلام نبى ياد كن * دل لشكر و لشكرى شاد كن كه از بعد حمد خدا در كلام * صلوتست لشكرگشا و السلام سپهدار و سرخيل اسلام اوست * صفآراى آغاز و انجام اوست رسولى كه بىيارى تيغ و تير * ز يك ماهه ره رُعبش آمد نصير بود تا به آخر ز روز نخست * نشان نبوّت به نامش درست چو طغرا در اوّل سر هر فريق * چو خاتم به ختميّت آخر حقيق دم صبح ما نفحهء بوى او * شب و روز ما روى و گيسوى او دليلست واضح برين مدعى * ز وَ اللّيل « 1 » چون بگذرى وَ الضُّحى « 2 » در اوّل كه بودند خيل رسل * نه خيل رسل كز جهان جزو و كلّ [ 92 ] همه در حصار عدم قلعهدار * به اقبال او فتح شد آن حصار نبى را سزد افسر سرورى * كه او شاه و عالم بود لشكرى ز بعد نبى شاه دلدلسوار * سحابى كه برق آمدش ذو الفقار اميرى كه فرمان ده هَلْ اتَى « 3 » * فرستاد منشورش از لا فَتى
--> ( 1 و 2 ) . برگرفته از آيات 1 و 2 از سورهء الضّحى ( 93 ) است كه مىفرمايد : وَ الضُّحى ، وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى ، سوگند به آغاز روز ، و سوگند به شب چون آرام و درخور شود . ( 3 ) . اشاره به آيهء اوّل از سوره انسان ( 76 ) كه مىفرمايد : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . هر آينه بر انسان مدّتى از زمان گذشت و او چيزى درخور ذكر نبود .